
هزار سال پیش، مردی در همدان کتابی نوشت که قرنها، از بخارا تا پاریس، در آموزش پزشکی جایگاهی مهم داشت. «قانون» ابنسینا فقط درباره نسخه و دارو نبود؛ درباره شناخت انسان بود. درباره این باور که تن آدمی، هر آدمی، شایسته احترام است و کسی که بر بالین بیمار میایستد، پیش از هر چیز با خودِ انسان روبهروست. اول شهریور را به یاد او، روز پزشک نامیدهاند.
ما در آژانس تبلیغاتی رایکاماه هر سال این روز را یادداشت کردهایم؛ کلیپی، پستی، تبریکی. اما امسال نتوانستیم مثل سالهای قبل بنویسیم؛ و صادقانه بگوییم: نخواستیم هم.
چون بعضی سالها، یک مناسبت فقط یک تاریخ در تقویم نیست. بعضی روزها آدم را وادار میکنند دوباره به معنای کاری که انجام میدهد فکر کند؛ به انسانهایی که روبهروی دوربین میایستند، به قابهایی که انتخاب میکنیم و به چیزهایی که گاهی ترجیح میدهیم از قاب بیرون نمانند.
بخش بزرگی از پرونده کاری رایکاماه در این سالها، به کادر درمان مربوط بوده است؛ کلینیکها، مطبها، مراکز تصویربرداری، دندانپزشکیها، جراحان زیبایی و فیزیوتراپیستها. برایشان تیزر تبلیغاتی ساختهایم، ریلز تبلیغاتی نوشته و تدوین کردهایم، هویت بصری شان را شکل دادهایم و بعضی از صفحاتشان را از صفر بالا آوردهایم.
اما چیزی که در قرارداد نوشته نمیشود این است که؛ وقتی سه سال، پنج سال یا هفت سال با کسی کار میکنی، رابطه دیگر فقط از جنس فاکتور و تسویه نیست. شماره تلفنشان در گوشی ما دیگر فقط نام یک «کارفرما» نیست. عروسیشان را رفتهایم، بچهشان را دیدهایم، روزهای خوب و سختشان را از نزدیک دیدهایم. شبهایی بوده که ساعت دو نصفه شب برای اصلاح یک کات پیام دادهاند و ما، خسته اما خندان، پای کار ماندهایم.
آدمهایی که قرار بود یک روز فقط برایشان کار کنیم، کمکم بخشی از زندگی کاری و انسانی ما شدند. برای همین، امروز نمیتوانیم از آنها فقط به عنوان «مشتری» حرف بزنیم. آنها برای ما دوستاند؛ همکارند؛ بخشی از خانواده رایکاماهاند. و وقتی بخشی از خانوادهات روزهای سختی را میگذراند، نمیتوانی اول شهریور یک استوری آماده منتشر کنی، تبریک بگویی و از کنارش بگذری.
این فیلم را با کمک هوش مصنوعی ساختیم؛ اما ایده آن از چیزی کاملاً انسانی میآید. از آدمهایی که سالهاست پشت قاب دوربین رایکاماه قرار گرفتهاند و برای ما، دیگر فقط نام یک برند یا پروژه نیستند.
در این قاب، فناوری در کنار پزشک ایستاده است؛ اما قرار نیست جای انسان را بگیرد. شاید آینده تبلیغات، هرچقدر هم که با هوش مصنوعی تغییر کند، هنوز به یک چیز احتیاج داشته باشد: چیزی واقعی برای روایت کردن.
زمستانی که گذشت، برای بسیاری از آدمهای این سرزمین، زمستان معمولی نبود. برای جامعه پزشکی هم روزهایی داشت که خستگی فقط از ساعتهای طولانی کار نمیآمد؛ روزهایی که درمانگر، پیش از آنکه پزشک باشد، خودش با نگرانیها و پرسشهایی انسانی روبهرو میشد.
بعضی روزها را نمیشود در چند جمله توضیح داد. بعضی اتفاقها هم آن قدر نزدیک و سنگیناند که شاید هنوز نتوان دربارهشان با همان صراحتی حرف زد که درباره یک خبر معمولی حرف میزنیم.
اما آن روزها برای کسانی که در بیمارستانها، مطبها و مراکز درمانی بودند، گذشتند و تمام نشدند. چیزی از آنها در حافظه ماند؛ در نگاه یک پزشک، در خستگی یک پرستار، در سکوت یک اتاق و در لحظهای که یک درمانگر دوباره دستکشهایش را پوشید و سر کارش برگشت.
شاید همینجا، معنای سوگند پزشکی دوباره خودش را نشان میدهد؛ اینکه وقتی شرایط سخت میشود، هنوز انسانی آن سوی تخت ایستاده است و کسی باید بماند.
ما قرار نیست امسال همه آن روزها را روایت کنیم. فقط نمیخواستیم طوری بنویسیم که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. بعضی چیزها را نمیشود گفت؛ اما میشود فراموششان نکرد.
ممکن است بپرسید یک آژانس تبلیغاتی چه نسبتی با این حرفها دارد؟ جواب ما ساده است: کار ما روایت است.
ما هر روز پشت دوربین میایستیم و انتخاب میکنیم چه چیزی در قاب بماند، چه چیزی حذف شود و مخاطب با دیدن چند ثانیه تصویر، چه حسی را با خودش ببرد. برای ما، تصویر فقط یک قاب نیست؛ انتخابی است درباره اینکه چه چیزی دیده شود و چه چیزی در حافظه بماند. شاید به همین دلیل است که امسال نمیتوانیم روز پزشک را فقط به یک پوستر، یک کلیپ یا یک تبریک کوتاه محدود کنیم.
برای رایکاماه، روایت کادر درمان دیگر فقط بخشی از تقویم محتوایی نیست. پشت هر مطب، کلینیک یا بیمارستانی که دوربین ما وارد آن شده، آدمهایی ایستادهاند که سالهاست میشناسیمشان؛ آدمهایی که بخشی از مسیر کاری و زندگی ما شدهاند.
ما قرار نیست همه چیز را روایت کنیم. قرار نیست درباره همه چیز حرف بزنیم. اما میتوانیم دوربینمان را با دقت بیشتری انتخاب کنیم؛ روی آدمهایی بایستیم که شاید همیشه در مرکز قاب نیستند و قصههایی را ثبت کنیم که ارزش دیدهشدن دارند. امسال، برای ما، همین میشود معنای مسئولیت اجتماعی؛ اینکه وقتی دوربین در دست داریم، بدانیم کجا باید بایستیم.
تجربه سالهای اخیر ما یک چیز را ثابت کرده است؛ وقتی یک کار خوب از یک واقعیت شروع شود، برای اثرگذاری به تبلیغ اضافه احتیاج ندارد.
در پشت صحنه تیزر تبلیغاتی آرایشگاه مردانه درباره همین موضوع نوشتیم؛ اینکه چطور یک روز معمولی از زندگی یک کسبوکار، اگر درست دیده و روایت شود، میتواند خودش یک قصه باشد. چون گاهی لازم نیست چیزی را بزرگتر از آنچه هست نشان بدهیم. کافی است زاویه نگاه درستی پیدا کنیم.
در اشتباهات رایج در ساخت تیزر تبلیغاتی هم به این نکته پرداختیم که یکی از رایجترین خطاها، شلوغ کردن قاب و بلندتر کردن صداست؛ در حالی که یک تیزر مؤثر گاهی فقط به یک تصویر درست، یک لحظه واقعی و یک روایت صادقانه نیاز دارد.
این اصل، در ساخت ریلز تبلیغاتی برای حوزه سلامت اهمیت بیشتری پیدا میکند. کلینیکی که برایش ریلز میسازیم، در ۲۰ ثانیه لازم نیست بگوید «بهترینایم». گاهی یک دست که دستکش میپوشد، نگاهی که به مانیتور خیره مانده یا سکوت کوتاه بعد از یک خبر خوب، بیشتر از دهها جمله تبلیغاتی حرف میزند.
شاید به همین دلیل، امسال اگر همکار پزشکی از ما بخواهد برایش تیزر یا ریلز بسازیم، قبل از اینکه سراغ دوربین و ایده و بودجه برویم، یک سؤال سادهتر برایمان مهم باشد: «حالتان چطور است؟»
به همکارانمان در حوزه سلامت پیشنهاد میکنیم امسال محتوای روز پزشک را از یک تبریک تکراری و تزئینی فاصله دهند. یک تصویر واقعی، یک لحظه ساده یا چند ثانیه از زندگی روزمره تیم درمان، گاهی میتواند معنای بیشتری از یک پوستر پر از جملههای کلیشهای داشته باشد.
یک ریلز کوتاه از یک روز واقعی در کلینیک، بدون نریشن پرطمطراق و جملههای تبلیغاتی؛ از آماده شدن تیم در ابتدای روز تا لحظهای کوتاه میان دو مراجعه.
پزشک تنها کسی نیست که یک مرکز درمانی را میسازد. پرستار، منشی، تکنسین و تمام آدمهایی که معمولاً پشت قاب میمانند، بخشی از این روایتاند.
گاهی یک دست که دستکش میپوشد، نگاهی که به مانیتور خیره میشود یا سکوت کوتاه یک اتاق، میتواند بیشتر از چند جمله درباره ارزش پزشکی حرف بزند. امسال شاید بهترین محتوای روز پزشک، محتوایی نباشد که بیشتر از همه دیده شود؛ محتوایی باشد که چیزی واقعی برای دیدن باقی بگذارد.
دوستان پزشک ما، شما در سالهایی که با هم کار کردهایم، هیچ وقت برای ما فقط یک برند نبودهاید. حالا هم نیستید.
ما بخشی از روزهای کاریمان را کنار شما گذراندهایم؛ قابهایی ساختهایم، قصههایی روایت کردهایم و در این مسیر، آدمهای پشت آن برندها را شناختهایم. امسال بیشتر از همیشه فهمیدیم که بعضی روزها را نمیشود فقط با یک «تبریک» پشت سر گذاشت.
روزتان مبارک نیست؛ روزتان محترم است. و شاید همین تفاوت، چیزی باشد که امسال بیشتر از همیشه یاد گرفتهایم.
آژانس تبلیغاتی رایکاماه
اول شهریور ۱۴۰۵ | روز بزرگداشت ابنسینا و روز پزشک